المحقق الأردبيلي
743
حديقة الشيعة ( فارسى )
بسيارى از كتابهاى شيعه و سنى اين معنى مضبوط است . با وجود اين مىبايد ديد كه جمعى از متعصّبان در معنى صوفى و وجه تسميه ايشان چه دست و پاها زدهاند و چه وجوه درهم بافتهاند ، حتى بعضى از ايشان گفتهاند كه عبارت ، اصحاب صفّه بوده كه صوفى كردهاند و صوفى گفتهاند و طايفه فريبندگان به جهت رونق كار و رواج بازار خود دانسته به آن توجيهات كاسده قايل شده و گروهى از غافلان نادانسته به آن تأويلات فاسده معترف شدهاند و به آن سخنان واهى سفيهان را در وادى گمراهى انداختهاند . پس بدان كه اول كسى را كه صوفى گفتند - چنان كه شيعه و سنى نقل كردهاند - ابو هاشم كوفى بود « 1 » و اين به سبب آن بود كه مانند رهبانان جامههاى پشمينه درشت مىپوشيد و آن ملعون مثل نصارى به حلول و اتحاد قايل شد ليكن نصارى دربارهء عيسى عليه السّلام به حلول و اتحاد قايل بودند و او از براى خود اين دعوى بنياد نهاد در اين دو دعوى متردّد و متخيّل بود و معلوم نيست كه در آخر رأى شومش به كدام يك قرار گرفت . و در كتاب « اصول الديانات » مسطور است كه او در ظاهر اموى و جبرى و در باطن ملحد و دهرى بود و مرادش از وضع اين مذهب آن بود كه دين اسلام را بر هم زند و از ائمه معصومين عليهم السّلام چنين حديث در طعن او وارد است و پيروان او را كه چون صوف پوشند ، « صوفيه » گفتهاند و گاه به كنيت او ، گاه به نام پدر او ، ايشان را منسوب گردانيده به هشميّه و ابو هاشميه و عثمانيّه و شريكيّه خواندند و چون سفيان ثورى طريق و روش او را خوش كرده صورت و رؤيت و تشبيه و تجسيم بر مذهب او افزوده و عرصه اين مذهب باطل را وسيع گردانيد اين فرقه را ثوريّه و سفيانيّه نام كردند . و بعد از آن ايشان را به ابو يزيد بسطامى نسبت داده يزيديّه و بسطاميّه لقب
--> ( 1 ) . نفخات الانس ص 27 .